متن روایت
شروع چهار بخش: ۰۰:۰۵، ۰۱:۰۴، ۰۱:۳۹ و ۰۲:۳۱؛ برای شنیدن هر بخش، دکمهٔ کنار شروع متن آن را بزنید.
بخش اول: یه ذوقِ کودکانه بعد از دو سال حبس
بچهها، تاحالا شده دو سه روز تو خونه بمونین و نتونین برین بیرون؟ حالا فرض کنین دو سالِ تموم، دور تا دورِ شهرتون تو محاصره باشه و غذا و دارو رو فقط با چتر از آسمون براتون بندازن.
این آدما دو سال تو شهرهای فوعه و کفریا همینطوری مقاومت کردن. تا اینکه بالاخره قرار شد زنها و بچهها سوار اتوبوس بشن و برن سمت یه جای امن.
تو این اتوبوسها پر از بچههایی بود که از شیشه بیرون رو نگاه میکردن و برای رسیدن به یه زندگیِ عادی نقشه میکشیدن.
به خنده و دویدن این پسر نگاه کنین... بعد از ساعتها توقف تو یه ایستبازرسی، وقتی صدای بلندگوی یه ماشین اومد که میگفت «خوراکی مجانی»، این بچهها با ذوق از اتوبوس پریدن پایین تا بالاخره بعد از ماهها گشنگی و محاصره، طعم پفک و شیرینی رو بچشن. همهچی شبیه یه جشنِ کوچیک بود...
[راهنمای راوی: با لحن صمیمی و پرسشی شروع کنید و پس از پرسش آغازین مکث کوتاه بگذارید. هنگام توصیف چترها به پنل میانی سمت راست، هنگام اتوبوس به پنل پایین سمت راست و هنگام توصیف پسر به پنل بالا سمت چپ اشاره کنید. جملهٔ آخر را آرامتر بخوانید و پس از «جشنِ کوچیک بود» مکث کنید.]
بخش دوم: تلهی مرگ لای بستههای پفک
اما رانندهی اون ماشین، برای پخش کردنِ شادی نیومده بود.
به این تقابلِ کثیف و نامردیِ مطلق نگاه کنین: یه تروریستِ تکفیری با یه ماشینِ بمبگذاریشده و یه دکمه، در برابر بچههایی که تنها جرمشون این بود که دلشون یه بسته پفک میخواست.
یه کلیک... و تمام اون ذوق و خندهها تو یه ثانیه تبدیل شد به کوهی از آتش و خاکستر. ۱۵۰ تا بچه، همونجا پر کشیدن.
[راهنمای راوی: بخش را با تغییر لحن و مکث کوتاه آغاز کنید. هنگام توصیف ماشین به پنل وانت خوراکیها و بلندگو اشاره کنید. پس از جملهٔ مربوط به بسته پفک، ۳ تا ۵ ثانیه در سکوت به کلاس نگاه کنید. سپس به پنل بالای وسط، تصویر انگشت روی دکمه، اشاره کنید و جملهٔ آخر را شمرده و بدون بازسازی صدای انفجار بخوانید.]
بخش سوم: عروسکی که نمادِ یه انتظارِ کشنده شد
من اصلاً نمیخوام از تیکههای بدن بچهها و خونِ روی آسفالت براتون بگم. فاجعهی اصلی، تو خودِ انفجار نبود؛ تو گرد و خاکِ بعد از انفجار بود. تو اون هرجومرج، تکفیریها دهها دختربچه و دخترِ نوجوون رو دزدیدن و با خودشون بردن.
فقط به چشمای این مادر، به این عکس و اون عروسکِ خاکی تو بغلش نگاه کنین. وقتی یه نفر میمیره، بالاخره بعد از یه مدت یه قبری هست که مادرش بره سرش گریه کنه. اما الان شیش ساله که این مادرا نمیدونن دختراشون کجان. تو کدوم کشورن؟ چه بلایی سرشون اومده؟ این عروسک، نمادِ یه انتظارِ کشندهست. انتظاری که هر ثانیهش از صد تا انفجارِ بمب بدتره.
[راهنمای راوی: با لحن اندوهگین و کنترلشده بخوانید. پیش از توصیف مادر مکث کوتاه کنید؛ روی پنل پایین سمت چپ بزرگنمایی کنید و به مادر، عکس و عروسک اشاره کنید. پرسشهای پیاپی را جدا و شمرده بخوانید و پایان بخش را آرامتر اجرا کنید.]
بخش چهارم: حقوق بشری که برای خاورمیانه لال میشه
حالا یه سوالِ مهم از شما دارم. اگه فقط یکی از این دهها دختری که دزدیده شدن، موهاش بور بود و تو یکی از کشورهای اروپایی یا آمریکا زندگی میکرد، واکنش دنیا چی بود؟ آیا سازمان ملل و اخبار جهان باز هم همینطوری سکوت میکردن؟
وقتی تو اخبار میشنوین «حقوق زنان و کودکان»، این حقوق دقیقاً شامل حالِ کیا میشه؟ چرا وقتی تکفیریها از گشنگیِ یه مشت بچه سوءاستفاده میکنن، اونا رو تیکه تیکه میکنن یا میدزدن، رسانههای دنیا لال میشن؟ اما وقتی پدرای همین بچهها اسلحه دست میگیرن تا از شهر و ناموسشون دفاع کنن، بهشون برچسب میزنن؟
امروز که میرین خونه و یه بسته خوراکی باز میکنین، فقط به این فکر کنین که تو این دنیا، صدای کی شنیده میشه و صدای کی زیر آوارِ سکوتِ رسانهها دفن میشه؟ و ما برای شکستن این سکوت چیکار میتونیم بکنیم؟
[راهنمای راوی: با لحن پرسشی و تأملی آغاز کنید. میان پرسشها مکث کوتاه بگذارید و عبارت «حقوق زنان و کودکان» را واضح ادا کنید. پاراگراف آخر را آرامتر بخوانید و پس از پایان صوت برای فکرکردن و پاسخدادن فرصت بدهید.]

