پویش آغاز پُرقدرتمجموعه‌های روایت‌گری انجمن‌های اسلامی مدارس استان همدان
تصویر فرشتگان میناب
دانلود تصویر ↓

صوت روایت

دانلود صوت ↓

متن روایت

بخش اول: یه صبح معمولی، مثل صبحِ امروز شما

امروز صبح که از خونه می‌زدین بیرون، آخرین چیزی که به مادرتون گفتین چی بود؟ لابد گفتین «خداحافظ، ظهر می‌بینمت» یا «کلیدم رو برداشتم».

ببینین... این دختر هم دقیقاً مثل شماست. امروز صبح با همین لبخند، با همین خیالِ راحت که ظهر برمی‌گرده خونه، با مادرش خداحافظی کرده.

رفته نشسته سر کلاس، مدادش رو گذاشته رو دفترش و تو فکر امتحانِ هفته بعد یا زنگ تفریح بوده.

به این حیاط نگاه کنین. ساعت ده و نیم صبحه. همه‌چی سر جای خودشه. صدای خنده، طناب‌بازی، لی‌لی... یه زندگی کاملاً معمولی تو مدرسه راهنمایی و دبستان شجره طیبه میناب. همه‌چی آروم بود...

[راهنمای راوی: با لحن صمیمی و آرام آغاز کنید و پس از پرسش نخست مکث کوتاه داشته باشید. هنگام «این دختر» به پنل بالای وسط، هنگام نشستن سر کلاس به پنل بالای سمت چپ و هنگام توصیف حیاط به قاب بزرگ میانی اشاره کنید. پایان بخش را آرام‌تر بخوانید و پس از «همه‌چی آروم بود» مکث کنید.]

بخش دوم: وقتی آسمونِ میناب عوض شد

تا اینکه ساعت ده و چهل و پنج دقیقه، آسمونِ میناب عوض شد.

به این تقابل نابرابر و نامردیِ محض نگاه کنین: پیشرفته‌ترین موشک‌های کروز تاماهاوک ارتش آمریکا، در برابر بچه‌هایی که سنگین‌ترین سلاحشون کوله‌پشتی و دفتر مشقشون بود.

انفجار اول، سقف رو آورد پایین. بچه‌ها با وحشت دویدن سمت نمازخونه که پناه بگیرن. معلما و پدر مادرا از بیرون ریختن تو حیاط برای کمک؛ و درست تو همون لحظه... موشک دوم با یه نامردیِ حساب‌شده، دقیقاً شلیک شد وسط همون پناهگاه و جمعیتِ امدادگر.

[راهنمای راوی: جملهٔ آغاز را با تغییر لحن و مکث پس از آن اجرا کنید. هنگام مقایسه به پنل‌های پایین سمت چپ و راست اشاره کنید. پس از جملهٔ مربوط به کوله‌پشتی و دفتر مشق، ۳ تا ۵ ثانیه در سکوت به تصویر کلاس نگاه کنید؛ سپس ادامه را شمرده و بدون بازسازی صدای انفجار بخوانید.]

بخش سوم: یه کوله‌پشتی و لقمه‌های نخورده

من اصلاً نمی‌خوام از خون و سوختگی براتون بگم. خودِ واقعیت به اندازه کافی تلخ هست.

فقط به این کوله‌پشتیِ خاکی و خونیِ لای آوار نگاه کنین. این فقط یه تیکه پارچه نیست؛ تمامِ دنیای یه دانش‌آموزه، با لقمه‌های نخورده و مشق‌های نصفه‌نیمه‌ش. شدت این نامردی اون‌قدر زیاد بود که از پسری به اسم «ماکان نصیری» هیچی... حتی همین کوله‌پشتی هم باقی نموند؛ ماکان دود شد و رفت هوا.

به چشمای این دختربچه‌ها و معلمایی مثل خانم قلی‌پور و راضیه زمانی نگاه کنین. تو اون ثانیه‌های آخر، معلما خودشون رو سپرِ جون این بچه‌ها کردن. ۱۲۰ تا بچه و ده‌ها معلم، زیر همون آوار برای همیشه جا موندن.

[راهنمای راوی: با لحن اندوهگین و کنترل‌شده بخوانید. هنگام «این کوله‌پشتی» به قاب پایین وسط اشاره کنید و برای دیدن آن روی تصویر بزرگ‌نمایی کنید. پس از نام «ماکان نصیری» مکث کوتاه داشته باشید. هنگام اشاره به دختربچه‌ها و معلمان، قاب بالای کوله‌پشتی را نشان دهید؛ نام‌ها و شمارش پایانی را شمرده ادا کنید.]

بخش چهارم: مرزِ بین قانون و جنایت رو کی تعیین می‌کنه؟

حالا من یه سوال از شما دارم. دوربینِ این موشک‌های چند میلیون دلاری اون‌قدر دقیقه که از تو آسمون، رنگ لباس و خط‌کشیِ زمین بازی رو هم تشخیص میده. رو دیوارای این مدرسه پر از نقاشی کودکانه بود. پس هیچ اشتباهی در کار نبود؛ اونا دقیقاً می‌دونستن دارن کجا رو می‌زنن.

وقتی تو اخبار دنیا کلمه «حقوق بشر» رو می‌شنوین، دقیقاً حقِ چه کسی منظوره؟ چرا وقتی پیشرفته‌ترین بمب‌افکن‌های دنیا، یه مدرسه بی‌دفاع رو با خاک یکسان می‌کنن، اسمش میشه «دفاع مشروع» یا «حمله پیشگیرانه»، اما اگه بازمانده‌های همین بچه‌ها بخوان برای حقِ زندگیشون بجنگن، بهشون میگن «تروریست»؟

فردا صبح که کوله‌پشتی‌تون رو میندازین رو دوشتون، فقط به این فکر کنین که تو دنیای امروز، مرز بین جنایت و قانون رو کی داره تعیین می‌کنه؟ و ما کجای این بازی ایستادیم؟

[راهنمای راوی: با لحن پرسشی و تأملی بخوانید. میان پرسش‌ها مکث کوتاه بگذارید و عبارت‌های داخل گیومه را واضح ادا کنید. پاراگراف پایانی را آرام‌تر بخوانید؛ پس از پایان صوت برای فکرکردن و پاسخ‌دادن فرصت بدهید.]

دانلود تصویر ↓
تصویر کامل فرشتگان میناب