متن روایت
شروع چهار بخش: ۰۰:۰۶، ۰۰:۴۳، ۰۱:۲۱ و ۰۲:۱۰؛ برای شنیدن هر بخش، دکمهٔ کنار شروع متن آن را بزنید.
بخش اول: بوی شیرخشک، بوی زندگی
بچهها، تاحالا از کنار یه کارخونه رد شدین که بوی خاصی بده؟ مثلاً کارخونهی کیک و کلوچه یا چیپس. یه بوی آشنا که حس زندگی میده.
به این کارخونهی قدیمی آجری نگاه کنین. روش نوشته: «کارخانه شیر خشک». داخلش، یه کارگر داره با دقت قوطیها رو پر میکنه. اینجا محل ساخت بمب نیست. محل تولید غذای نوزاده. تنها کارخونهی شیر خشک تو کل عراق. یه جای کاملاً معمولی که آدما هر روز میرن سرِ کار تا برای بچههای کشورشون غذا درست کنن.
[راهنمای راوی: با لحن صمیمی و توضیحی شروع کنید و بعد از پرسش آغازین مکث کوتاه بگذارید. هنگام توصیف ساختمان و کارگر به دو پنل بالای سمت چپ اشاره کنید. تقابل «بمب» و «غذای نوزاد» را با تأکید ملایم بخوانید.]
بخش دوم: یه نقشه تو اتاق جنگ، یه کابوس تو بغداد
اما هزاران کیلومتر اونطرفتر، تو یه اتاق جنگِ آروم، یه ژنرال داشت به یه نقشه نگاه میکرد و یه تصمیم میگرفت.
به این تقابلِ کثیف و نامردیِ محض نگاه کنین: پیشرفتهترین بمبافکنِ رادارگریزِ دنیا که تو تاریکی شب دیده نمیشه، در برابرِ یه کارخونهی آجری که تنها سلاحش، صدای ماشینآلاتِ تولید شیرخشکه.
اون شب، آسمونِ بغداد روشن شد. کارخونه با خاک یکسان شد.
[راهنمای راوی: لحن را جدیتر کنید و بعد از جملهٔ اول مکث داشته باشید. هنگام مقایسه به پنلهای میانی، تصویر ژنرال، جتها و بمبافکن مقابل ماه، اشاره کنید. پس از جملهٔ مربوط به ماشینآلات، ۳ تا ۵ ثانیه در سکوت به کلاس نگاه کنید؛ سپس جملهٔ پایانی را شمرده و بدون بازسازی صدای انفجار بخوانید.]
بخش سوم: قوطیِ مچالهشدهی شیر
من اصلاً نمیخوام از کارگرایی که زیر آوار موندن براتون بگم. فاجعهی اصلی، فردای اون روز شروع شد.
وقتی تنها کارخونهی شیرخشکِ یه کشور نابود میشه، این اتفاق میفته. قحطی. این بچه، قربانیِ مستقیمِ همون بمبارانه.
به دستای این امدادگر نگاه کنین. خسته و سیاه. اون یه تیکه سنگ دستش نگرفته؛ اون یه قوطیِ مچالهشدهی شیرخشکه. نمادِ زندگیای که حالا تبدیل شده به یه تیکه آهنِ بیارزش. اون پودرِ سفیدی که قرار بود جونِ بچهها رو نجات بده، حالا با خاکسترِ سیاه قاطی شده.
[راهنمای راوی: با لحن اندوهگین و کنترلشده بخوانید. هنگام اشاره به کودک، پنل پایین سمت چپ را نشان دهید. سپس به پنل پایین سمت راست، تصویر امدادگر و قوطی لهشده، اشاره کنید. عبارت «قوطیِ مچالهشدهی شیرخشک» را شمرده بخوانید و در پایان مکث کوتاه داشته باشید.]
بخش چهارم: سلاح کشتار جمعی: بمب یا دروغ؟
حالا یه سوالِ خیلی جدی از شما دارم. همون روز، فرماندههای آمریکایی با افتخار تو تلویزیون گفتن ما یه کارخونهی «سلاحهای میکروبی» رو زدیم. یه دروغِ بزرگ که بعدها همهچیزش مشخص شد.
سوال من اینه: سلاح کشتار جمعی واقعی کدومه؟ اون بمبی که اون شب روی کارخونه افتاد، یا اون دروغی که تو رسانهها گفته شد و باعث شد هزاران نوزاد تو ماههای بعد از گرسنگی بمیرن؟
چرا کشورهای قدرتمند این حق رو دارن که به یه کارخونهی شیرخشک برچسب «هدف نظامی» بزنن، اون رو نابود کنن و بعداً حتی یه عذرخواهی هم نکنن؟
وقتی کلمهی «خسارت جانبی» یا «تلفات ناخواسته» رو تو اخبار شنیدین، فقط به صورتِ همین بچهی گرسنه فکر کنین. جونِ اون، تاوانِ کدوم دروغ بود؟
[راهنمای راوی: با لحن پرسشی و تأملی آغاز کنید. عبارتهای داخل گیومه را واضح بخوانید و میان پرسشها مکث کوتاه بگذارید. جملهٔ آخر را آرامتر اجرا کنید و پس از پایان صوت برای فکرکردن و پاسخدادن فرصت بدهید.]

