پویش آغاز پُرقدرتمجموعه‌های روایت‌گری انجمن‌های اسلامی مدارس استان همدان
تصویر فوتبال غزه
دانلود تصویر ↓

صوت روایت

دانلود صوت ↓

متن روایت

بخش اول: یه بعدازظهرِ داغ و یه توپِ پاره

بچه‌ها، تاحالا شده تو یه ظهر تابستون، با بچه‌محل‌ها بزنین بیرون و تو خاکی یا رو آسفالت فوتبال بازی کنین؟ اون لحظه هیچی براتون مهم نیست، فقط می‌خواین گل بزنین و بخندین.

به این پاهای برهنه روی ماسه‌ها و این توپِ رنگ‌ورورفته نگاه کنین. اینا هشت تا پسرعمو از خانواده‌ی «بِکِر» هستن. یه بعدازظهرِ داغ تو ساحل غزه است. این بچه‌ها خسته از صدای پهپادها و محاصره، اومدن کنار دریا تا برای یه ساعت هم که شده، جنگ رو فراموش کنن. داشتن می‌دویدن، پاس می‌دادن، سرِ گل زدن جر و بحث می‌کردن... یه بازیِ کاملاً معمولی تو ساحل که حقِ هر بچه‌ای تو دنیاست.

[راهنمای راوی: با لحن صمیمی و پرسشی شروع کنید و پس از پرسش نخست مکث کوتاهی بگذارید. هنگام توصیف پاهای برهنه و توپ به پنل‌های بالا سمت چپ و وسط اشاره کنید. نام خانواده را واضح ادا کنید و پایان بخش را با لحن آرام بخوانید.]

بخش دوم: موشکِ نقطه‌زن برای شکارِ بچه‌ها

توپشون قل می‌خوره میره سمت یه تانکرِ زنگ‌زده. «اسماعیل» که از همه کوچیک‌تر بود، با خنده می‌دوئه تا توپ رو بیاره. اما یهو... دریا غرش می‌کنه.

به این نامردیِ محض و این تقابل دیوونه‌کننده نگاه کنین: یه ناو جنگیِ چندصد میلیون دلاری با رادارهایی که حرکت یه پرنده رو هم می‌بینن، در برابر بچه‌هایی که تنها زره‌شون یه تیشرت خیس از عرق بود.

موشک اول تانکر رو می‌زنه. اسماعیل می‌افته رو ماسه‌ها. هفت تا بچه‌ی دیگه با وحشت برمی‌گردن و سمت هتلی که خبرنگارا توش بودن می‌دوئن تا پناه بگیرن. اما ناو جنگی، موشک دوم رو شلیک می‌کنه... دقیقاً وسطِ بچه‌هایی که داشتن فرار می‌کردن.

[راهنمای راوی: در «اما یهو» مکث کوتاه و تغییر لحن داشته باشید. هنگام توصیف ناو و بچه‌های در حال فرار به پنل پایین سمت راست اشاره کنید. پس از جملهٔ مربوط به تیشرت، ۳ تا ۵ ثانیه در سکوت به کلاس نگاه کنید. ادامه را شمرده و بدون بازسازی صدای انفجار بخوانید.]

بخش سوم: توپی که دیگه کسی شوتش نکرد

من اصلاً نمی‌خوام بگم یه موشک جنگی با بدنِ یه بچه‌ی ده‌ساله چیکار می‌کنه.

فقط به این توپِ فوتبالِ جا مونده کنار آتیش نگاه کنین. تا یه دقیقه پیش، این توپ تمامِ دنیای این بچه‌ها بود، اما الان گوشه‌ی ساحل افتاده و صاحباش دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونن شوتش کنن.

به چشمای وحشت‌زده‌ی این خبرنگارا رو بالکنِ هتل نگاه کنین. اونا با چشمای خودشون دیدن. تو روشن‌ترین ساعتِ روز، چهار تا پسر... محمد، عهد، زکریا و اسماعیل... رو همون ماسه‌هایی که روش می‌خندیدن، تیکه‌تیکه شدن و بازیشون برای همیشه نصفه‌کاره موند.

[راهنمای راوی: با لحن اندوهگین و کنترل‌شده بخوانید. هنگام توصیف توپ روی پنل وسط سمت چپ بزرگ‌نمایی کنید و اشاره کنید. سپس پنل‌های سمت راست، خبرنگاران شوکه‌شده و امدادگر، را نشان دهید. میان نام چهار پسر مکث کوتاه داشته باشید و جملهٔ آخر را آرام‌تر اجرا کنید.]

بخش چهارم: دوربینی که می‌بینه، دنیایی که کوره

حالا یه سوالِ جدی از شما دارم. این اتفاق تو تاریکیِ شب نیفتاد؛ جلوی چشمِ خبرنگارای خارجی و تو روز روشن افتاد. رادارهای اون کشتی جنگی دقیقاً می‌دیدن که اینا هشت تا بچه‌ان که قدشون حتی به یک متر و نیم هم نمی‌رسه.

چرا وقتی یه ارتشِ تا دندون مسلح، بچه‌هایی که دارن فوتبال بازی می‌کنن رو شکار می‌کنه، اخبار دنیا اسمش رو می‌ذاره «حقِ دفاع از خود»؟ اما اگه فردا برادرِ همین اسماعیل، برای دفاع از ساحلش یه سنگ برداره، بهش میگن «تروریست»؟

دفعه‌ی بعد که تو یه زمین چمن یا خاکی دنبال توپ می‌دویدین، یا وقتی کلمه‌ی «حقوق بشر» به گوشتون خورد، فقط به این فکر کنین: تو این دنیا، رنگِ پاسپورتِ آدماست که تعیین می‌کنه حقِ زنده موندن دارن یا نه؟ و ما کجای این دروغِ بزرگ ایستادیم؟

[راهنمای راوی: با لحن پرسشی و تأملی آغاز کنید. پس از توصیف روز روشن مکث کوتاه داشته باشید و عبارت‌های داخل گیومه را واضح ادا کنید. میان پرسش‌ها فاصله بگذارید؛ بعد از پایان صوت برای فکرکردن و پاسخ‌دادن فرصت بدهید.]

دانلود تصویر ↓
تصویر کامل فوتبال غزه