متن روایت
شروع چهار بخش: ۰۰:۰۷، ۰۱:۰۶، ۰۱:۴۶ و ۰۳:۲۹؛ برای شنیدن هر بخش، دکمهٔ کنار شروع متن آن را بزنید.
بخش اول: جنایت رویافروش
بچهها، به این خنده و چشمای براق این دختربچه نگاه کنین. حالا به دستاش نگاه کنین. این تضاد، خلاصهی تمامِ داستانِ ماست. داستانِ جزیرهای که اسمش «جزیره اپستین» بود، اما در واقع یه کارخونهی تولیدِ کابوس بود.
این جنایت، یه مغز متفکر زن داشت. اسمش «گیلین مکسول» بود. یه زنِ شیکپوش و اشرافی که کارش «مهندسیِ اعتماد» بود. اون با لبخند و عروسک میومد سراغ بچهها، بهشون میگفت شما بااستعدادین و قراره پیشرفت کنین. اون آزار و اذیت رو به اسمِ «ماساژ درمانی» یا «مسیر موفقیت» به بچهها قالب میکرد و اینطوری معصومیتشون رو میدزدید.
[راهنمای راوی: با لحن جدی و همدلانه شروع کنید. هنگام جملهٔ اول به پنل میانیِ سمت چپ، تصویر دختربچه با دستهای چسبزده، اشاره کنید و پس از «حالا به دستاش نگاه کنین» مکث کوتاه داشته باشید. پیش از معرفی گیلین مکسول مکث کنید و به پنل سمت راست، تصویر زنی که عروسک میدهد، اشاره کنید. توصیف آزار کودکان را بدون نمایش اغراقآمیز اجرا کنید.]
بخش دوم: استراژی آلوده
این بچهها رو با همین جتِ اختصاصیِ مشکی که بهش میگفتن «لولیتا اکسپرس»، میبردن به یه جزیرهی خصوصی. این جزیره، یه پادشاهیِ خصوصی و بدونِ قانون بود. یه «کارخونهی تولیدِ مدرک برای باجگیری» که توش از تمامِ مهمونای گردنکلفتش—از رئیسجمهورها گرفته تا شاهزادهها—مخفیانه فیلمبرداری میشد.
[راهنمای راوی: در شروع به پنل هواپیما در بالا سمت راست اشاره کنید؛ هنگام نامبردن جزیره به پنل جزیره اشاره کنید. پس از «جزیرهی خصوصی» مکث کوتاهی بگذارید و عبارتهای داخل گیومه را شمرده بخوانید.]
بخش سوم: دست های پشت پرده
اینجا دیگه داستانِ یه آدم مریض نیست؛ داستانِ کنترلِ رهبرای دنیاست. یه پروژهی «تلهی عسل» که توسط سرویسهای جاسوسی مثل موساد طراحی شده بود. با این فیلمها، از سیاستمدارا باج میگرفتن و مثل عروسک خیمهشببازی کنترلشون میکردن.
و دقیقاً برای همینه که سیستمِ قضایی آمریکا سالها چشمش رو روی همهچی بست. اونا داشتن از یه «داراییِ اطلاعاتی» محافظت میکردن، نه از بچهها. اسمِ رئیسجمهور سابق آمریکا، «دونالد ترامپ»، ۳۸ هزار بار تو این پروندهها تکرار شده. یا نخستوزیر سابق اسرائیل، «ایهود باراک»، که میلیونها دلار از اپستین پول گرفته بود. اینا فقط دوست نبودن؛ شریکِ استراتژیک بودن.
تمامِ این جنایتها تو سه و نیم میلیون فایلِ دیجیتال آرشیو شده بود. این فایلها «بیمهی عمرِ» اپستین بود. اما وقتی فشار دنیا زیاد شد، همین فایلها شد «حکمِ قتلش». مرگِ اون تو یه زندانِ فوق امنیتی، با دوربینهای خراب و نگهبانای خواب، امضای خیلیا بود.
[راهنمای راوی: در آغاز به پنل پایین سمت چپ، تصویر دستهای عروسکگردان، اشاره کنید. لحن را جدی و شمرده نگه دارید و پس از «تلهی عسل» مکث کوتاه کنید. هنگام اشاره به دستگاه قضایی، پنل قاضی و پروندهٔ EPSTEIN را نشان دهید؛ هنگام نام بردن افراد به پنل دستدادن و کیف پول اشاره کنید. در پاراگراف پایانی دست را روی تصویر کامپیوتر در پنل بالای وسط بگذارید و پیش از «اما وقتی فشار دنیا زیاد شد» مکث کنید.]
بخش چهارم: سوال پایانی
حالا سوال آخر من از شما اینه: قانون، از کی محافظت میکنه؟ از بچههایی مثل این دختر، یا از اونایی که سوارِ اون هواپیمای مشکی شدن و تو اون جزیره مهمونی گرفتن؟ تو دنیای امروز، مرزِ بین جنایت و سیاست رو کی داره تعیین میکنه؟
[راهنمای راوی: با لحن پرسشی و سرعت آرامتر بخوانید. میان پرسشها مکث کنید و هنگام اشاره به «این دختر» و «هواپیمای مشکی» پنلهای مربوط را نشان دهید. پس از پایان صوت برای فکرکردن و پاسخدادن فرصت بگذارید.]

