متن روایت
شروع چهار بخش: ۰۰:۰۰، ۰۰:۳۳، ۰۱:۰۶ و ۰۱:۴۴؛ برای شنیدن هر بخش، دکمهٔ کنار شروع متن آن را بزنید.
بخش اول: یه صبحِ معمولی تو کلاسِ نقاشی
بچهها، زنگ اول امروز چی داشتین؟ ریاضی؟ ادبیات؟ شاید داشتین ته دفترتون نقاشی میکشیدین و با بغلدستیتون پچپچ میکردین.
ببینین... اینا هم دقیقاً مثل شما بودن. داشتن میخندیدن، نقاشی میکشیدن و برای زنگ تفریح نقشه میکشیدن.
ساعت نه و بیست دقیقهی صبحه. بچههای مدرسهی ابتداییِ «بحرالبقر» تو مصر، تازه مراسم صبحگاهشون تموم شده و سرِ کلاساشون نشستن. یه روزِ کاملاً معمولی، پر از شیطنت و آینده.
[راهنمای راوی: با لحن صمیمی و پرسشی شروع کنید و میان پرسشهای کوتاه مکث بگذارید. هنگام توصیف بچههای کلاس به پنل بالای سمت راست اشاره کنید. هنگام نامبردن مدرسه و صبحگاه، پنل میانیِ صف بچهها و پرچم مصر را نشان دهید. پایان بخش را آرام بخوانید.]
بخش دوم: وقتی فانتومها از راه رسیدن
اما اون روز، آسمونِ بحرالبقر یه مهمونِ ناخونده داشت.
به این تقابلِ وحشیانه و نامردیِ محض نگاه کنین: پنج تا جنگندهی فانتومِ ساخت آمریکا با بمبهای سنگین، در برابرِ یه مدرسه با سقف چوبی که تو خودِ سیستمِ هدفگیریشون نوشته شده بود «ساختار غیرنظامی».
خلبان، دکمهی شلیک رو زد... و سقف، با تمام آرزوهای زیرش، اومد پایین.
[راهنمای راوی: با تغییر لحن و مکث پس از جملهٔ اول آغاز کنید. هنگام مقایسه به پنلهای میانیِ جتهای فانتوم و نمایشگر هدفگیری اشاره کنید. پس از «ساختار غیرنظامی»، ۳ تا ۵ ثانیه در سکوت به کلاس نگاه کنید. جملهٔ آخر را شمرده و بدون بازسازی صدای انفجار بخوانید.]
بخش سوم: نقاشیای که با خون کامل شد
من اصلاً نمیخوام از دست و پاهای قطعشده یا روپوشهای خونیِ بچهها بگم.
فقط به این نقاشیِ ساده نگاه کنین. یه خورشیدِ خندون، یه خانواده که دست همدیگه رو گرفتن... و یه لکهی سرخ که همهچیز رو ناتموم گذاشت.
وقتی خبرنگارای خارجی رسیدن، هیچ اسلحه و سربازی پیدا نکردن. فقط مدادهای شکسته، دفترای نصفهسوخته و این نقاشیها زیر آوارِ کلاس مونده بود. ۴۶ تا بچه، پشتِ همون میز و نیمکتهایی که روش مشق مینوشتن، برای همیشه دفن شدن.
[راهنمای راوی: با لحن اندوهگین و کنترلشده بخوانید. هنگام توصیف نقاشی و لکهٔ خون به پنل پایین سمت راست اشاره کنید. سپس پنل پایین سمت چپ، تصویر میز و صندلی، را نشان دهید. پیش از شمارش پایانی مکث کوتاه کنید و آن را شمرده ادا کنید.]
بخش چهارم: کی تعیین میکنه کی تروریسته؟
حالا من یه سوالِ مهم از شما دارم. مقامات اسرائیلی همون روز با وقاحت اعلام کردن که اینجا یه پایگاه نظامی بوده و از بچهها به عنوانِ «سپر انسانی» استفاده میکردن. اما دوربینها و خبرنگارای خارجی دروغشون رو ثابت کردن.
چرا وقتی یه ارتشِ مجهز، یه مدرسه رو با خاک یکسان میکنه، اسمش میشه «عملیات نظامی» یا «اشتباه تاکتیکی»، اما اگه بیست سال بعد، برادرِ یکی از همین بچهها برای انتقامِ خونِ خواهرش بجنگه، بهش میگن «تروریست»؟
امروز که دارین برمیگردین خونه، به این فکر کنین که تو دنیای ما، کلمهها رو کی انتخاب میکنه؟ و پشتِ این کلمهها، خونِ کی داره پنهون میشه؟
[راهنمای راوی: با لحن پرسشی و تأملی آغاز کنید. عبارتهای داخل گیومه را واضح بخوانید و میان پرسشها مکث کوتاه بگذارید. پاراگراف آخر را آرامتر اجرا کنید و پس از پایان صوت برای فکرکردن و پاسخدادن فرصت بدهید.]

